محمد موسوى بجنوردى
57
علم اصول ( فارسى )
خودش به تنهايى انجام دهد ، حالا اگر ما اطلاق داشته باشيم و مقدمات حكمت هم تمام باشد ، آيا مباشرت لازم است يا نه ؟ آيا اتيان ديگرى هم محصل غرض است يا نه ؟ كار اطلاق هميشه رهايى از قيود است ، هرآنچه بيانش نياز به مئونهء زايده دارد ، اطلاق آن را دفع مىكند . چرا مىگوييم اطلاق وجوب اقتضا دارد واجب عينى ، تعينى و نفسى باشد . براى اينكه مقابل اينها نياز به مئونهء زايده دارد ( تخييرى يعنى چه اين را بياورى چه آن را ، مجزى است كه نياز به مئونهء زايده دارد اما تو بياور ، نياز به اين ندارد و . . . ) . اينجا هم اطلاق امر و وجوب اين است كه مباشرت باشد ، زيرا آنچه مئونهء زايده مىخواهد ، غير مباشرت است . پس اگر ما اطلاق داشته باشيم ، در يك واجب هم شك كنيم ، تعبدى مىشود چون اطلاق ، مباشرت را اقتضا مىكند . مقتضاى اصول عملية چيست ؟ برخى گفتهاند ما به اصل برائت تمسك مىكنيم كه اگر ديگرى نيابتا اين واجب را انجام داد ، نمىدانم بر من تكليفى است كه مباشرت كنم يا همان كار نايب كفايت مىكند . اينجا هم برائت عقليه است هم برائت شرعية ، پس مباشرت شرط نيست . بنابراين عكس اصالة الاطلاق مىشود . آيا اين حرف درست است ؟ خير ، چون قاعدهء اشتغال در اينجا جارى است و مسلما تكليف متوجه من است . مثلا اگر ديگرى نماز ظهر را از طرف من اقامه كرد ، نمىدانم تكليف ساقط شده است يا نه ؟ شك در سقوط تكليف است نه در ثبوت تكليف . پس به حكم قاعدهء